![]() |
![]() |
|
|
فرارسیدن ولادت حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق را
به شما تبریک عرض می نمایم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط fa |
|
|
رهبر معظم انقلاب در اجتماع ميليوني سالگرد ارتحال امام:
آثار عزت اين ملت بزرگ در مسائل مختلف جهاني نمايان است و حرف كسانيكه مي گويند ملت ايران به علت پايبندي به اصول خود، از چشم دنيا افتاده است ابداً قابل قبول نيست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط fa |
|
|
شهدا قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند . خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری ! آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند . قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک امام قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود . ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم . وقتی می گویم « برقه ای » ، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید . ای مسلمانان ! به خداوندی خدا قسم « لطیفیان » در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد . بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان ، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید . ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم . هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .
ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ... تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط fa |
|
|
صلوات و تقويت ايمان
ان شالله همه ي اعصابها قوي باشد.در ايمان هم قوي باشيم ،در دنيا هم قوي باشيم،نه از خوشيهاي دنيا اذيت شويم و نه از ناراحتي هاي آن.اميدوارم در آخرت زياد گير نخوريدو لبخند نشان بدهيد. لبخند دنيا و ناراحتي آن هر دو قلابي است؛چون دنيا بازي است.خوشحالي در آخرت جا دارد. خداوند هر چه به شما عطا کرد مال اوست ،براي فاطمه زهرا (عليهما السلام)است ،براي قلب شماست ؛چون با آنها در تماس است. لذت عبادت و قرب و اوصاف خوبي را که در شما هست ،خدا به شما نشان داده است.خدا را شکر کن ،سجده کن و خوش باش.اعصابت قرص و محکم باشد ،بي قراري نکن. شما طاقت نداريد جمال آنها را ببينيد . چرا شلوغ ميکنيد؟! خوب بنشين . دست روي زانو بگذار و قشنگ بنشين.بگذار خدا کمکت کند.بر پيغمبر آخر صلوات بفرست که قوه شما زياد مي شود. هر وقت دعايي مي شنوي يا مصيبتي از خوبان مي شنوي و ناراحت مي شوي آهسته صلوات بفرست؛اين قوه شما را زياد مي کند.همه را ميگيري ،ظرفيتها را پر ميکني و ظرفيت زياد مي شود. صلوات خيلي کارها مي کند.ظرف انسان را بزرگ ميکند .يعني آدمي که ضعف اعصاب دارد کوچک است.اگر يک شب نمازش عقب و جلو شد خودش را مي خورد .يا اگر يک شب موفق شد بي قرار مي شود و ادّعا ميکند. اميوارم ظرفهاي شما بزرگ باشد.دنيا نبايد انسان را بگيرد.انسان نبايد بي قرار شودو غرور او را بگيرد.وقتي کم مي شود نبايد مايوس شود و رابطه اش را بر هم بزند،بلکه صلوات بفرستد و خودش را تسليت بدهد. صلوات به آدم قوّت مي دهد.در امر آخرت هم در خوشي و ناخوشي به انسان قوت مي دهد و بهجت مي آوردو غم را زائل مي کند.صلوات ،در راه خدا به انسان خيلي کمک ميکند... صلوات هم در بين دعاها براي رفع خستگي و باز شدن نطق و راه افتادن است. هر وقت با خداي خود صحبت مي کني ،اگر ديدي تعطيل شد و نتوانستي حرف بزني صلوات بفرست،دوباره نطقت باز مي شود.خداوند اشک مضطرّين را دوست دارد. در وقت دعا ياد منعم مي کنيم .حرفهاي خوب در درون انسان باقي مي ماند. خداوند سفره وسيعي آفريده است.حرفهاي خوب عطر است. انسان گاهي در مي ماند که به خدا چه بگويد. صلوات راه را باز مي کند.چقدر خوب است که انسان با صانع خودش صحبت کند...
اللهم صل علي محمد و آل ومحمد و عجل فرجهم.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط fa |
|
|
السلام علیک یا فاطمه الزهرا..بنت نبی..
سلام به نور دیده ی پیامبر...سلام به پاره ی تن رسول خدا.. حضرت زهرا دلش از ياس بود قطره هاي اشكش از الماس بود داغ عطر ياس زهرا زير ماه مي چکانيد اشک حيدر را به چاه ... گريه آري، گريه چون ابر چمن بر کبود ياس و سرخ نسترن ... اين دل ياس است و روح ياسمين اين امانت را امين باش اي زمين نيمه شب دزدانه بايد زير خاک ريخت بر روي گل خورشيد، خاک مدفن اين ناله غير از چاه نيست جز تو کس از قبر او آگاه نيست
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط fa |
|
|
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیزعاشق میشود شرط میبندم هنگامی که نه دوراست نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود
سؤالی ساده دارم ازحضورت من آیازنده ام وقت ظهورت؟ اگر تو آمدی من رفته بودم اسیرسال وماه وهفته بودم دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در حضور تو بمیرم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط fa |
|
|
یه سال دیگه هم گذشت، آخر شعبانیم و هنوز نمی دونم تا فردا هستم و می تونم "ماه رمضان" امسال رو ببینم یا نه، آیا می تونم با "دعای ابوحمزۀ ثمالی" برای یه روز بندگی آماده بشم یا نه، آیا می تونم بیست و نه، سی روز "ربنای افطار" رو بشنوم یا نه و ... بیاین برا هم دعا کنیم، که روزهامون رو از دست ندیم و یه قدم هم که شده بریم بالاتر از اینی که هستیم. دعا کنیم روز عید، از رمضانمون و از روَند گذروندنش راضی باشیم. راستی امروز فهمیدم رمضان از ریشۀ رَمَضَ میاد که به بارون اول پاییز اتلاق می شه، که وقتی میاد، همه غبارها رو می شوره و می روبه. ای خدا... همینجور که دارین دعا می کنین، دعا کنین نماز عید امسال رو به امام زمان اقتدا کنیم. دعا کنین غممون تموم بشه و انتظارمون سر بیاد. از گرمای آغوش خدا لذت ببرید. رمضان هم مثل دو ماه قبل، حلولش تبریک داره شاید بیشتر حتی. پس: اسعد الله ایامکم سعیدا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط fa |
|
|
برای شادی روح تمامی شهدا و خصوصا مرد خستگی ناپذیر عملیات مرصاد شهید صیاد شیرازی صلوات بفرستید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط fa |
|
|
میشنود,چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط fa |
|
|
نیایش با خدا هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط fa |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
88/12/01 - 88/12/29 88/03/01 - 88/03/31 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/02/01 - 87/02/31 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق خدا مهربان است |
| پیوندها |
|
آشنای غریب |
|
RSS
|